<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هـ (ح) پ ر و ط (ت)</title>
	<atom:link href="http://bahmani98.ir/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bahmani98.ir</link>
	<description>کَ ، کی ، کُ</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Sep 2010 17:20:20 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>از من نگذر بر من</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=909</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=909#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 16:45:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=909</guid>
		<description><![CDATA[سنگینیه یه سکوت حجیم رو روی سینه ام احساس می کنم . سکوتی که هیچگاه از
رضایتم نبود و فقط از سر شرم هجوم آورد . فکر می کردم این اواخر این سکوت
رو می شکونم ، اما از هر دری حرف زدم به جز اونی که باید . اما فقط نگاهم حرف
می زد . دنبال یه بهونه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سنگینیه یه سکوت حجیم رو روی سینه ام احساس می کنم . سکوتی که هیچگاه از</p>
<p>رضایتم نبود و فقط از سر شرم هجوم آورد . فکر می کردم این اواخر این سکوت</p>
<p>رو می شکونم ، اما از هر دری حرف زدم به جز اونی که باید . اما فقط نگاهم حرف</p>
<p>می زد . دنبال یه بهونه بودم واسه موندن ، یه حرف شاید از نگاهی .</p>
<p>یه حس و حال عجیبی دارم .(  شاید یه جورایی از چشمام خونده باشه )</p>
<p>&#8230;</p>
<p>همیشه وقتی اسم فامیل بازی می کردم وقتی به د می رسیدم ، شهر رو می نوشتم</p>
<p>داراب . هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز بخوام برم اونجا درس بخونم .</p>
<p> این روزا هر جا که پا می ذارم یه سری خاطرات جلو چشمان رژه می رن .</p>
<p><strong><em>امروز یهو خوب شد .</em></strong></p>
<p>یه چیزی اینجا هست که وابستم کرده . من با خاطره هام زنده ام .</p>
<p>همیشه دلیل رفتن اون چیزایی نیست که می بینیم .</p>
<p>&#8230;</p>
<p><strong><em>یه قلب مسافر </em></strong></p>
<p><strong><em>یه مرغ مهاجر </em></strong></p>
<p><strong><em>با یه دفتر از خاطرات قدیمی</em></strong></p>
<p><strong><em>جدا میشه از لحظه های صمیمی</em></strong></p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱ ) هوا را از من بگیر ، خنده ات را نه !</p>
<p>پ . ن ۲ ) و ما چقدر زود خر می شویم . عر عر !</p>
<p>پ . ن ۳ ) چه غمگینه جاده ، چه بی رحمه رفتن .</p>
<p>پ . ن ۴ ) تو با منی هر جا برم .</p>
<p>پ . ن ۵ ) ۸۶۰۷۱۹۶۹۴</p>
<p>پ . ن ۶ ) هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر احساساتی باشم  .</p>
<p>پ . ن ۷ ) ای طبیب جمله علت های ما .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=909</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تضاد شیرین</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=904</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=904#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 17:39:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=904</guid>
		<description><![CDATA[قرار بر آن نیست ما همه به یکسان بیاندیشم . گر چنین بود ، اندیشه ای تک بعدی سراسر
 جهان را فرا می گرفت . تهی از تضاد و سر شار از بی رنگی .گر قرار بر آن بود که
 اندیشه ای مطلق حاکم بر جهان باشد ، چه بسا بسیاری از ارزش ها بوجود نمی آمدند &#8230;
                                                                                   (( [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قرار بر آن نیست ما همه به یکسان بیاندیشم . گر چنین بود ، اندیشه ای تک بعدی سراسر</p>
<p> جهان را فرا می گرفت . تهی از تضاد و سر شار از بی رنگی .گر قرار بر آن بود که</p>
<p> اندیشه ای مطلق حاکم بر جهان باشد ، چه بسا بسیاری از ارزش ها بوجود نمی آمدند &#8230;</p>
<p>                                                                                   (( احسان امیری ))</p>
<p>پ . ن ۱ ) یک سال گذشت . ۱۰ شهریور ۸۸</p>
<p>پ . ن ۲ ) تمسخر آنان ، ننگیست بر شخصیت نداشته ی آنان  .</p>
<p>پ . ن ۳ ) لعنت به چراغ قرمز .</p>
<p>پ . ن ۴ ) معرفت زمستانه بیش از تابستان است !</p>
<p>پ . ن ۵ ) یه روز حرفم رو می زنم . یه روز تو پرانتز قبل از اینکه دیر بشه ( . )</p>
<p>پ . ن ۶ ) یه آهنگ از  <a title="نامجو" href="http://1.x-raymusic.org/article1481.html">نامجو </a> ارزش شنیدن داره .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=904</wfw:commentRss>
		<slash:comments>49</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فیلم</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=901</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=901#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 14:38:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=901</guid>
		<description><![CDATA[آدما دو دسته هستن . یه دسته اونایی که ما فیلمشون می کنیم و یه دسته هم اونایی
هستن که ما رو فیلم می کنن . اما دسته دوم که ما رو فیلم می کنن ، نمی دونن که
ما فیلمشون می کنیم که اونا ما رو فیلم کرده باشن .
&#8230;
همه به نوعی دارن واسه هم فیلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آدما دو دسته هستن . یه دسته اونایی که ما فیلمشون می کنیم و یه دسته هم اونایی</p>
<p>هستن که ما رو فیلم می کنن . اما دسته دوم که ما رو فیلم می کنن ، نمی دونن که</p>
<p>ما فیلمشون می کنیم که اونا ما رو فیلم کرده باشن .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>همه به نوعی دارن واسه هم فیلم بازی می کنن و حس می کنن بهتر از دیگری بازی</p>
<p>می کنن . بهترین بازیگر اونیه که نقش خودش رو خوب بازی کنه نه این که تو نقاب</p>
<p> دیگران باشه و بخواد روزی هزار تا نقاب رو بازی کنه .</p>
<p>در کل : هی بازیگر گریه نکن ، ما هممون مثل همیم .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱ ) برای یکبار که شده جای خودت نفس بکش .</p>
<p>پ . ن ۲ ) زنگ همسایه خراب شد ، مرا نمانده است سرگرمی دگر .</p>
<p>پ . ن ۳ ) آن روزهایت را چه شد ؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=901</wfw:commentRss>
		<slash:comments>29</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مثل آن روز ها</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=899</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=899#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 00:31:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=899</guid>
		<description><![CDATA[.
..
&#8230;
من اشتباه کردم .
&#8230; شاید اینبار نقطه چین با آنچه که باید پر شود.
پ . ن ) آخ که آوَخ می چکد از چشمانم و من چشمانم را بسته بودم .
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>.</p>
<p>..</p>
<p>&#8230;</p>
<p>من اشتباه کردم .</p>
<p>&#8230; شاید اینبار نقطه چین با آنچه که باید پر شود.</p>
<p>پ . ن ) آخ که آوَخ می چکد از چشمانم و من چشمانم را بسته بودم .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=899</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وَنگ</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=896</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=896#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 16:13:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=896</guid>
		<description><![CDATA[لذتی که در گوش دادن به موسیقی دلشین است ، یکی از افاضل لذت هاست .
موسیقی که با جسم و روح آدمی در هم می آمیزد . و این شعر است که به آهنگ
جان می دهد . موسیقی و شعر اگر به معنای واقعی در هم آمیزد ،آرامش را به
مخاطب می دهد .
ما وقت صرف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>لذتی که در گوش دادن به موسیقی دلشین است ، یکی از افاضل لذت هاست .</p>
<p>موسیقی که با جسم و روح آدمی در هم می آمیزد . و این شعر است که به آهنگ</p>
<p>جان می دهد . موسیقی و شعر اگر به معنای واقعی در هم آمیزد ،آرامش را به</p>
<p>مخاطب می دهد .</p>
<p>ما وقت صرف کرده و موسیقی گوش می دهیم ، چه خوب که موسیقی گوش</p>
<p>دهیم که ارزش شنیدن دارد و روح آدمی را تازه کند .</p>
<p><strong><em>هر آهنگی ارزش شنیدن ندارد.</em></strong></p>
<p><strong><em>درون شعر زندگی جریان دارد</em></strong> .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>آونگ ، ونگ می زند با این ترانه هایش .</p>
<p> آونگ : یه کمپانی که به نوعی حامی مالی و ارائه کنند ه ی آلبوم خواننده های</p>
<p>اون وری هست .</p>
<p>نکته : متن بالا بر گرفته از ذهن زیبای دکتر احسان امیری می باشد .</p>
<p>پ . ن ۱ ) چون زلف تو نارامم ، رسوا و پریشم من .</p>
<p>پ . ن ۲ ) ساختن سخته ولی آدما راحت طلبند و به راحتی ویران می کنند .</p>
<p>پ . ن ۳ ) واقعیت افکار ما نیست .</p>
<p>پ . ن ۴ ) ماییم که می دویم از پی باد یا نمی دویم از پی باد یا می رویم از یاد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=896</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماست که بر ماست</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=889</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=889#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Jul 2010 17:21:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=889</guid>
		<description><![CDATA[آخ که آوَخ می چکد از چشمانم ، و من چشمانم را بسته بودم .
حقیقت آن نبود که می پنداشتم و گفته نشد آنچه می خواستم فقط شائبه ای مبهم
اندرون آنجایی که ذهنم است نقش بر بست و آنقدر باورش کردم که شد حقیقتی
از من ، نه برای من بلکه فقط برای به چالش کشیدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخ که آوَخ می چکد از چشمانم ، و من چشمانم را بسته بودم .</p>
<p>حقیقت آن نبود که می پنداشتم و گفته نشد آنچه می خواستم فقط شائبه ای مبهم</p>
<p>اندرون آنجایی که ذهنم است نقش بر بست و آنقدر باورش کردم که شد حقیقتی</p>
<p>از من ، نه برای من بلکه فقط برای به چالش کشیدن من . و نبود قرار آنکه این</p>
<p>بشود و من چشمانم را بسته بودم .</p>
<p>آه که اینطور ، شد و من چشمانم را بسته بودم .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱ ) اگر به آنچه می خواستی نرسیدی ، از آنچه که هستی نگران مباش .</p>
<p>پ . ن ۲ ) برای تازه شدن هیچوت دیر نیست .</p>
<p>پ . ن ۳ ) ذهن آدم چه بازیا که نمیکنه.</p>
<p>پ . ن ۴ ) یه درس ۳ واحدی رو این ترم بیست گرفتم . بخدا . مهرداد هم شاهد .</p>
<p>پ . ن ۵ ) چقدر عذاب آور میشه وقتی محسن نامجو کنسرت بذاره و نتونی شاهد</p>
<p>اجراش باشی .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=889</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طلب شعور ز هر بی سر پایی نکنیم</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=884</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=884#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 16:46:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=884</guid>
		<description><![CDATA[ندادن جواب هر بی سر و پایی بدان معنی نیست که ما جوابی نداشته باشیم ، بلکه
دلالت بر آن دارد که شخصیت و شعور ما آنقدر بالاست که با هر پاپتی دهن به
دهن نشویم .
راست گفت هر آنکه که گفت :بر بی شعور ایرادی نیست .
&#8230;
پ . ن ۱ ) ظاهرا فقط همین لباس زیباست نشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ندادن جواب هر بی سر و پایی بدان معنی نیست که ما جوابی نداشته باشیم ، بلکه</p>
<p>دلالت بر آن دارد که شخصیت و شعور ما آنقدر بالاست که با هر پاپتی دهن به</p>
<p>دهن نشویم .</p>
<p>راست گفت هر آنکه که گفت :بر بی شعور ایرادی نیست .</p>
<p><strong>&#8230;</strong></p>
<p>پ . ن ۱ ) ظاهرا فقط همین لباس زیباست نشان آدمیتشان.</p>
<p>پ .ن ۲  ) به یه بنده خدایی میگم واسم سون آپ بخر، حالا که اومده تا پپسی خریده .</p>
<p>پ . ن ۳ ) ما قرار شیرینی شام دوچرخه ی محمود انصاری رو بخوریم . بفرمایید .</p>
<p>پ . ن ۴ ) از هوش می ..</p>
<p>پ . ن ۵ ) و این روزها کماکان آهنگ های سنتی محسن نامجو ارزش شنیدن داره .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=884</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاله زنک ها</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=878</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=878#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 16:50:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=878</guid>
		<description><![CDATA[و ما آن روز که نوشتیم خاله زنک ها ، فکر این روزها را می کردیم که اطرافمان پر شود از
این دسته .
آنانی که با وجود ما ، وجود گرفتند و توانستند دیب دمینی را  سیب زمینی تلفظ کنند ، اینک دمی
درآورده اند به درازای درخت سرو و چه آسان می شود برید دم را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و ما آن روز که نوشتیم خاله زنک ها ، فکر این روزها را می کردیم که اطرافمان پر شود از</p>
<p>این دسته .</p>
<p>آنانی که با وجود ما ، وجود گرفتند و توانستند دیب دمینی را  سیب زمینی تلفظ کنند ، اینک دمی</p>
<p>درآورده اند به درازای درخت سرو و چه آسان می شود برید دم را و نام نهادشان دم بریده .</p>
<p>و چه سهل است که وجود نداشته ی شان را به رنگ قهوه ای دربیاوریم .</p>
<p>و چقدر می سوزد آنجایی که سوختگاهشان است و پشت دیوار خانه پنهان می شوند و سنگ</p>
<p>اندازی می کنند .</p>
<p>بر کوته فکری و تهی عقلی آنان همین بس که نسنجیده سخن می گویند .سخن که زده شد ،</p>
<p>هرقدرهم دلیت را فشار دهی پاک نمی شود .</p>
<p>آری این زبان که خداوند در دهانتان نهاده ، فقط برای بیهوده گویی نیست .</p>
<p>آری اگر شما نبودید آرامش جهانی بر قرار بود .</p>
<p><strong><em>وقتی به یه  سگ یه استخون میدی ، دمش رو تکون میده ، تو حداقل گاز نگیر .<br />
</em></strong></p>
<p>پ . ن ) روحتان به ملکوت  .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=878</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پازل</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=872</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=872#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 17:14:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=872</guid>
		<description><![CDATA[یه پازل وقتی شکل می گیرد که قطعه های آن در کنار هم قرار بگیرند و شکلی یک
دست رو تشکیل دهند .
&#8230;
یک گروه زمانی به معنای واقعی کلمه گروه می شود ، که در آن جای خالی احساس
نشود و ارزش های گروهی جایگزین باورهای فردی شود .
&#8230;
یک جامعه زمانی شکل می گیرید که در آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه پازل وقتی شکل می گیرد که قطعه های آن در کنار هم قرار بگیرند و شکلی یک</p>
<p>دست رو تشکیل دهند .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>یک گروه زمانی به معنای واقعی کلمه گروه می شود ، که در آن جای خالی احساس</p>
<p>نشود و ارزش های گروهی جایگزین باورهای فردی شود .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>یک جامعه زمانی شکل می گیرید که در آن افراد حاظر در تمامی زمینه ها مشارکت</p>
<p>عمومی داشته باشند و جایی از کار لنگ نزند.</p>
<p>&#8230;</p>
<p>یک <strong><em>پازل گروه اجتماعی</em></strong> زمانی که واژه ی ما را تعریف می کند و از منیت ها تهی</p>
<p>می گردد و یک دلی و انسجام را جهت رسیدن به ارزش ها باور می کند ، می تواند</p>
<p>شکلی جامع به خود گیرد .وجود جامعه بدون قانون به نوعی محال است و تصور</p>
<p>هر یک بدون دیگری امکان پذیر نمی باشد .</p>
<p>آری من با تو کامل می شوم و تو با من . این گونه است که ما می شویم .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>امام علی  ( ع ) : دوست را چنان دوست بدار مبادا روزی دشمنت شود و دشمنت</p>
<p>را چنان کینه نورز ، مبادا روزی دوستت شود .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱) هُمای اوج سعادت به دام ما افتد* اگر تو را گذری بر مقام ما افتد</p>
<p>پ . ن ۲ ) فردا دانشگاه تمام میشه . به امید فرداها .</p>
<p>پ . ن ۳ ) من به انجام آنچه محال است ، عادت دارم .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=872</wfw:commentRss>
		<slash:comments>37</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از خویشتن برفتم تا به کجا سفر کنم</title>
		<link>http://bahmani98.ir/?p=866</link>
		<comments>http://bahmani98.ir/?p=866#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 08:06:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bahmani98.ir/?p=866</guid>
		<description><![CDATA[آری . و ما این روز ها را می دیدیم که جهان فقط برای ریدن باشد . ریدن در تمامی
جهات .
سهراب نمی دانست . چشم ها را نباید شست ! بلکه با تبر باید ریشه ها را قطع کرد .
ریشه هایی که افسار گسیخته اند و نمودند ما را.
آش هایی که نخوردیم و دهانمان که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آری . و ما این روز ها را می دیدیم که جهان فقط برای ریدن باشد . ریدن در تمامی</p>
<p>جهات .</p>
<p>سهراب نمی دانست . چشم ها را نباید شست ! بلکه با تبر باید ریشه ها را قطع کرد .</p>
<p>ریشه هایی که افسار گسیخته اند و نمودند ما را.</p>
<p>آش هایی که نخوردیم و دهانمان که هر بار بیش از پیش سوخت !</p>
<p>دنیام خیلی قشنگ بود ، ولی از اونجا که ما ایرانی هستیم و باید تو هر کاری گندش</p>
<p>رو در بیاریم ، ریدند به دنیایمان از تمامی جهات .</p>
<p>و ایوب هم بر صبر من غبطه خورد .</p>
<p>و ما فقط برای خودمان بودیم نه برای دیگران .</p>
<p>باشد که وجدانمان آسوده باد .</p>
<p>با کسی مشکلی ندارم . فقط دیگه خسته شدم .</p>
<p>دیگه نمی تونم خلاصه بشم و خودم رو سانسور کنم  .</p>
<p>و گاهی می شود داد زد : آهای مردم کلا به ت .. م !</p>
<p>امیدوارم سرگرم شده باشید جمیعا .</p>
<p>دیگر اینجایی برای نوشتن نیست . مبارک آنانی باشد که منتظر بوده اند .</p>
<p>همیشه به دنیایی جدید می اندیشم .</p>
<p>اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه آخر جاده س.</p>
<p>به همین سادگی خداحافظ !</p>
<p style="text-align: center;"><strong><em>Stop My Words</em></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bahmani98.ir/?feed=rss2&amp;p=866</wfw:commentRss>
		<slash:comments>63</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
