شب یلدا

سلام ، خوبید ؟

به به به به  . امشب که به من خیلی خوش گذشت . جای همتون خالی .

اول که ساعت هشت با تنی چند از دوستان رفته بوده بیدیم بوشهر گردی  و چون باک بنزین بابا خالی

بود ، زحمت حمل و نقل بنده به دوش دوستان  افتاد .

گشتیم ، خوردیم ، خندیدیم . پشت سر استادا ( به جز یکی ) غیبت کردیم .

بعدش نخود نخود  هر که رود خانه خود ولی من رفتم خونه آشنایان ، چون که دعوت بودم .

وقتی رسیدم همه  مشغول غذا خوردن بودن .

معده ی مبارک اینجانب که تا یک ماه آینده آذوقه جمع کرده بود به اینجانب وحی کرد که  جون هر

کی که دوست داری بیخیال شو . منم که کاملا رو تصمیمم مبنی بر نخوردن پا فشاری می کردم .

تا به خودم اومدم دیدم نشستم سر سفره . شانس ما زد و بغل دستمون یه دختره پنج ساله

نشسته بود . ما هم یه لقمه خودمون می خوردیم ده تا میدادیم به اون بچه بیچاره .

طفلی که از این همه محبت ( دوستی خاله خرسه ) شوکه شده بود ، هی میگفت : عمو من

از اینا دوست ندارم . منم می گفتم عمو بخور تا زودی بزرگ شی .

عجب شبی بود .

پ ن  ) جون خودتون این پایان ترمی ،  واسه ما دعا کنین این ترم رو هم پاس شیم .

یادم رفت نوشت )  راستی یادم  رفت بگم ( بسی بسیار   ) .  شب یلداتون بسی بسیار

مبارک .

بای

یک شنبه

سلام . خوبید؟

بعضی وقتا اینقدر خسته می شی که حتی حوصله ی خودت و هم نداری .

یکشنبه از صبح  که نماز خوندم دیگه خوابم نبرد . نشستم متنای درس زبان تخصصی و تر جمه کردم .

ساعت ۷ صبحونه خوردم رفتم دانشگاه . بعد از بیست دقیقه معطلی بلاخره به ایستگاه باغ زهرا

رسیدم . وقتی رسیدم دانشگاه رفتم سوله ورزشی واسه تمدید کارت دانشجویی.

حالا ما هر چی میگردیم کارتمون نیست. تو همین حال و هوا  حسین ( داداشم ) زنگ زد که کارت

و نبردی.  ما هلک هلک برگشیتیم کارت و برداشتیم و رفتیم دوباره دانشگاه . ساعت ۲ دیدم حوصله

کلاس خانم سالمی ( ریاضی ۷ ) ندارم ، دوباره برگشتم خونه . ساعت ۳ نماز خوندم ، خوابیدم

هر کاری کردم خوابم نبرد.ساعت ۳:۳۰بلند شدم . دوش گرفتم . خواستم نهار بخورم دیدم حوصله ندارم .

کم کم آماده شدم دوباره  برم دانشگاه . قرار بود با ماشین بابا برم، که بابا ، با ماشین رفته بود بیرون.

خلاصه دوباره رفتیم دانشگاه سر کلاس زبان تخصصی (استاد مساحی ) . تو سرویس هم یکی از

دوستان عزیز و دیدم که حالا بماند کی بود . شب که ساعت ۸:۳۰ رسیدم خونه ، دیگه توان حتی راه

رفتن و نداشتم .

روز خسته کنند ه ای بود ولی آخرش خوب تمام شد .

اونم اینکه شام ماکارونی داشتیم . ای حالی بردیم ( بسی بسیار لذت بردیم .)

پ . ن ۱) دوشنبه هم امتحان میان ترم کاربرد رایانه در صنایع شیمیای و منفجروندیم .

پ . ن ۲ ) به قول بعضیا : ادبیات کاربردی من زبان شیرین فارسی و زیر سوال می بره .

بای

هلیله

سلام .  خوبید؟   خوش که گذشت؟؟؟؟؟؟؟

گردش دل چسبی بود و خیلی حال داد .

در روزی که همه سر حال و پر انرژی به نظر می اومدن بسی بسیار ( به قول خودم ) لذت بردیم .

با یه سری از دوستان که ندیده بودمشون آشنا شدم که مایه ی بسی افتخار بود .

تشکر نوشت ۱) از آقای حامد ملک محمودی که این گردش رو ترتیب داده بود سپاسگذارم .

تشکر نوشت ۲) محمود دست تو هم درد نکنه خوب باد می زدی

تشکر نوشت ۳) از خانم زن زمانه به دلیل اینکه لطف کردن و بدون دریافت کارت شارژ

گوشی TV دارشون رو در اختیارم گذاشتن تا به مشاهده بلای خانمان سوز ( فوتبال )  به همراه

دوستان بپردازیم  بسی بسیار  متشکرم .

وحشت نوشت : خدا رو شکر که سالمم . ای محمود تش تو سرشه ها . یکی نیس بش بگه مگه تو

شوماخری ( بلا نسبت شو ما خر ) . اگه دستم به سرهنگ آبادی ( کسی که به محمود گواهینامه

داده ) برسه ، دیگه  خونش پای خودش

آقا هادی من که می دونم چقدر زحمت کشیدی ، ولی کیه که قدر بدونه (سفر بی خطر )

دست همگی درد نکنه ، خسته نباشید .

کمک نوشت :باز این شیطان اندرون ما ریشه دواند و ما خوندن امتحان میان ترم فردا رو

پیچوندیم .  هیچی نخوندما کمک کنین . کی میره جای من امتحان بده واسش کارت شارژ

می خرم .

بی ربط نوشت : بازی پرسپولیس هم مساوی شد .

پایان نوشت : ولی خودمونیما همه گازشو گرفیتین برین خونه اول آپ کنینا

یادم رفت نوشت : عید همتون مبارک

بای

خوش تشریف آوردم

سلام . خوبید ؟

دلتون واسم یه ذره شده بودا . بعد از مدتی دپرسیدن به دلایل الکی مجددا با تماس به

آرش ( مدیر بلگفا ) بهش دستور دادم که یه وبلاگ توپ ( در حد تیم ملی ) برام بفلسته .

این چند وقته که تشریف نداشتم چند تا میان ترم عالی دادم که  به مقام بروندن کف استاد نایل

گشتیم.

تشویق نکنینا  ولی باز هم مثل ترم یک این جانب ترکوندم  و رتبه سوم رشته خودمون شدم .

پنج شنبه هم میان ترم ترمودینامیک دارم.

بعد نوشت : امتحان بدک نبود

فعلا بای