چند نقطه …

سلام . خوبید؟

ما که خوبیم در حد فراتر از تیم ملی . بلاخره نمره ی ترمودینامیک هم اعلام شد . و ما این

درس رو هم پاسوندیم ، البته ۱۵ شدن خیلی کیف نداشت ، ولی واسه من که نخونده بودم

خیلی هم خوب بود .

بعد از منفجر شدن پروژه ، اصلا حوصله نداشتم دوباره شروع کنم . وقتی یادم می افتاد

که چقدر واسش زحمت کشیدم ، بیشتر اعصابم خورد می شد . اما خب به هر حال دوباره

از اول شروع کردم .

جا داره از آبجی فاطمه که این چند وقت خیلی بهم کمک کرد هم تشکر کنم . انشا الله

به هر چی می خوای برسی.

ولی فکر نکنم تا ۱۴ اسفند آماده بشه این پروژه ی لعنتی .

پ . ن ۱ ) به من میگه واسه بد ست آوردن خیلی چیزا دیر شده . اما نمی دونه که واسه به

دست آوردن همون خیلی چیزا باید تا حد مرگ جنگید .

پ . ن ۲ ) مهم نیست که چی برداشت کردن ، مهم اینه که دیگه واسم مهم نیست .

پ . ن ۳ ) اون جوری که فکر می کرد نبودم شاید از همین زورش گرفت .

اعصاب رفته مرخصی

این همه وقت شبانه روزی روی پروژه کار میکنی . زحمت می کشی حرص می خوری

محاسبات انجام میدی . واکنش می نویسی . از خودت میزنی . همه برنامه هات و

کنسل می کنی . حالا که داری به مرحله ی برداشت میرسی ، یه تیر غیب همه چی و

به باد میده .

آخه یکی نیست به این بچه بگه ، این همه جا چرا یه راست رفتی تو اتاق من ؟ چرا یه

راست رفتی سر پروژه ی من ؟

۱۴ اسفند تحویل پروژه دارم . ۱۹۵ صفحه پروزه با ۱۵ صفحه مقدمه همش با هم پر .

خدایا بازم شکرت .

پ . ن ۱) والنتاین مبارک .

پ . ن ۲ ) دیگه حوصل ندارم از اول شروع کنم

اندر احوالات این روزها

سلام . خوبید ؟

این روز ها به شدت پهنای باند اینترنت بوشهر و اشغال کردیم و بسی بسیار لذت میبریم.

اهل بیت خانه تشریف بردن شیراز . دیشب هم آقا داداش خوش تشریف آوردن .

هنوز نمره ی درس ترمودینامیک و اعلام نکردن . دعا کنین .

امروز هم تیم فوتبالمون ( ماهان ) که تازه تشکیل شده تو اولین بازی جام گل فنی ۲ بر

صفر بر تیم دانیال غلبه کرد. ( محل برگزاری بازی ها هم پارک شغاب هستش )

فردا هم بازی تیم ملی با کره هست . و جمعه هم دربی بزرگ پایتخت انجام می شه

که واسم جذابیتی نداره .

ماجرای دیشب :

من : علی بوی کباب مشتی میاد ، بریم بزنیم .

علی : نه بابا دارم آدامس می خورم :D

از مستر پدرام هم بابت قالب ممنوم . انشاالله واسه قالب بعدی جبران کنم :D

پ . ن ۱ ) مرد همسایه زیر آوار غرورش شکست ، ولی فریاد نزد محتاجم .

پ . ن ۲ ) مراسم درگذشت مادربزرگ حامد خان ۵ شنبه مسجد امام رضا واقع در

صلح آباد برگزار می شه . روحش شاد و یادش گرامی باد.

بای

بی صدا شکستن

و گاهی آدم تا سر حد مرگ در هم می شکند .

پ .ن ۱ : چند ثانیه حرف + یکم نگاه = خاطره های ساخته ی ذهن ( دلخوشی واهی )

پ . ن ۲ : بزن تا سیم آخر آی جدایی ، هلاکم کن از این عشق خدایی .

پ . ن ۳ : به من ربطی نداره ها ، بد نگیرین .

هلیله ۲

سلام . خوبید؟

خیلی خوش گذشت . بسی بسیار لذت بردیم . جای اونایی که نیومدن خالی .

دست محمود و حامد و هم درد نکنه . همه چه عالی بود .

امشب هم اسامی تیم ملی وسطی اعلام میشه . با هدایت افشین خان و حاج هادی :D .

امیدوارم به همه خوش گذشته باشه .

به ادامه ی داستان هلیله در قسمت های بعدی توجه فرمایید .

کارگردان محمود انصاری :D

اضافه شد : راستش من اصلا از فوت مادر بزرگ حامد جان خبر دار نشدم تا دیشب . از

همین جا به نوبه ی خودم به آقا حامد تسلیت می گم .

بای

کمی تا قسمتی پاس

سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟

بلاخره استرس نمره ها هم بخیر گذشت و درسا رو پاسوندیم . بعضی درسا رو که فکر

نمی کردم حتی پاس بشم ترکوندم و به عبارتی ماکزیمم شدم . :D

البته هنوز نمره ی درس ترمودینامیک و نزدن . یکم هم واسه این استرس دارم . خدا کنه

که این و هم بپاسونیم . این ترم هم گذشت . با همه ی خوبی ها و بدی هاش .

جمعه هم که قرار تشریفمون و ببریم هلیله . فقط جان خودتون اگه می خواین ساندویچ

بگیرین کالباس نگیرین :D .

انتخاب واحد ترم جدید هم پنج شنبه هستش . کشکی کشکی رفتیم ترم چهار :D

جالب نوشت : داشتم واسه داداشم انتخاب واحد می کردم ، آخه روز انتخاب واحد امتحان

داشت . درسای تنظیم شرایط محیط و طراحی ۴ که هر دوتاش با یه استاد بود و تو یه روز

کلاس تشکیل می شد ، با هم تداخل داشت . اینقنه خندیدم به این دانشگاه .

هلک هلک رفتیم پیش مهندس مردانی و بهش قضیه رو گفتیم . حالا مگه مجاب

می شد . به هزار دنگ و فنگ قبولید که ساعت دو تا کلاس با یه استاد تو یه روز با هم

نمی شه تداخل داشته باشه :D

پ . ن ۱ : خدا کنه یه روز برسه که بشه در مقابلش مقاومت کرد .

پ . ن ۲ : اونقدر ها هم ارزش نداشت .

sms

من تو اتاق ( در حال چرتیدین ) ، حسین ( داداشم ) در حال تماشای تلویزیون .

من : حسین قرص دل داریم ؟

حسین : دلت درد می کنه ؟

من : آره

حسین : اسم قرص چیه؟

من : بلادونا فکر کنم سبز باشه

حسین : نداریم . اگه دلت خیلی درد می کنه برم داروخانه بگیرم؟

من : اگه خوابم نبرد خبرت می کنم

خداوکیلی تکنولوژی و داشتین :D .

جداگانه :

سایت دانشگاه آزاد بوشهر در ادامه ی روند رو به رشد خود ، نمره های دانشجو ها رو

داخل اعتراض نمر ها ثبت می کنه . چون می دونن ای ترم ما داریم مشروط می شیم

یه راست نمره ها رو اونجا می زنن که ما واسه ثبت اعتراض درد سر نداشته باشیم :D

هنوز سه تا درس استرس زا رو اعلام نکردن . یا خدا .

تموم شد ، شروع شد

هنوز تموم نشده شروع شد .

امتحانا سرانجام تموم شد ولی تازه استرس نمره ها شروع شده .

خدایا کمک کن .

پ . ن ) دارین اشتباه می کنین . در مورد ….. اشتباه فکر می کنین .

بهبهان

سلام . خوبید؟

دقایقی پیش از سفر دلچسب بهبهان برگشتیم . بسی بسیار لذت بردیم .

بهبهان بارون خشی اومد . تگرگ هم بید . کلی ذوق کرده بودیم . مثل بارون ندیده ها :D

صداش اینقدر لذت بخش بود که همه ی اهل بیت خونه حیفشون اومد بخوابن . خلاصه

جای همتون خالی . بسی بسیار….. :D .

پ . ن : بعضی ها رو خوب شناختم . حتی ارزش ندارن که به خاطرشون خودتو ناراحت کنی .

بای

این روزها

ه . خ : تو آخرین امید من هستی . می خوام بهت تکیه کنم .

…… : چه دنیایی که من آخرین امید یه نفر باشم .

دیشب با محمود تشریف برده بودیم یه جاهایی . خش بید . بسی بسیار لذت بردیم .

مخصوصا این که امتحان زبان تخصصی رو منفجرونده بودیم ، دیگه آخرش بود .

دیشب بعد از شونصد بار تماس به یه شماره ، این زن هست که می گه دستگاه

مشترک مورد نظر خاموش می باشد ، اعصابش خورد شد ، گوشی و داد به شوهرش .

شوهرش هم شروع کرد به بد و بیرا گفتن :D

چه قدر خوبه وقتی که به یه نفر یه قولی می دیم سر قولمون بمونیم . مگه نه محمود :D

امروز هم داریم تشریف می بریم خونه ی داداش اینا بهبهان واسه تلپیشن .

به امید آن که سیستم محترم جناب داداش سرما نخورده باشه :D

بای