همه چی پی هیچی

سلام.

دیشب وبلاگ مو پکنده بیدن که به یاری سرباز گمنام تیپ ۱۴ منطقه‌ی دریایی و دعای خیر مردم

همیشه در صحنه و یاری خداوند متعال ، مشکل برطرف شد.

دیشب با بکس وبلاگ نویس تشریف بردیم چهارشنبه سوری.

مرتضی اگه همه‌ ی مراسماتون توش پذیرایی میشه بگو مراحم می‌شیم. جاتون بسی

بسیار خالی .

آخیش چند وقتی بود بسی بسیار نگفته بودما.

خدا رو شکر جشن آوای مهر هم به خوبی برگزار شد . من که فکر نمی‌کردم این

همه استقبال بشه.

امسال هم داره نفس‌های آخرش رو می‌کشه . ان‌شاالله که سال جدید شروعی نو واسه

هممون باشه.

اطلاعیه:

۱٫ چت روم جدید بوشهر به همت محمد باقر در وبلاگ طاهره افتتاح شد.

۲٫ چت روم بچه‌های ریشهر در حال احداث در وبلاگ محمود هستش.

۳٫ چت روم دانشگاه آزاد در وب مریم دایر شد.

۴٫ چت روم بکس بهمنی هم در وبلاگ فاطمه بنا خواهد شد.

پیشاپیش عیدتون مبارک

تکذیبه

این جانب احسان امیری به شدت پست قبلی و تکذیب می کنم . و رسما اعلام می کنم

که محمود جان خبری دورش نیست . از همه ی شما عزیزان خواهش می کنم که فکر بد

راجع به محمود نکنین . بهترین دوست منه .

ان شا الله که من و ببخشه . محمود جان مخلصتیم .

از اینکه با افکار عمومی بازی کردم عذر می خوام .

امضاء ۲۷ / ۱۲ / ۱۳۸۷

محمود عزیزمی

از ترم یک می شناسمش . خیلی بچه ی گلیه . مثل داداشم دوسش دارم . بچه ی

با معرفتیه. الان یکم دچار مشکل شده .

آخه عزیزم اگه به من نگی به دوستات نگی به کی می خوای بگی ؟با یه گوشه

نشستن و غصه خوردن چیزی درست نمیشه.

محمود جان . عزیز دلم. می خوای برم باهاش صحبت کنم ؟ شاید قبول کنه .

محمود عزیزم مشکل تو مشکل من هم هست .

محمود واسه تو ……… قحط نیست.

دیشب دیدم این همه تو جشن زحمت کشیدی ولی به روی خودت نیوردی . خیلی

مردی .

اون ……… هم ………… خوبیه .

انشاالله بهش برسی . من هر کاری بتونم واستون انجام میدم .

یاد تو از یادم نمیره

مبارکت باشه

به همین سادگی ……….!

آوای مهر

banner

پ . ن

پ . ن ۱) بنا به دلایلی خیلی دلم می خواست که روز ۲۵ اسفند بوشهر نباشم . اما

واسه خاطر جشن ترجیح می دم که بمونم . اون روز بدترین روز زندگیم رقم می خوره .

پ . ن ۲) به عنوان یکی از ۱۰ نفر برتر رشته صنایع شیمیایی واسه شرکت در کنفرانس

شیمی انتخاب شدم که قطعا حضور در مراسم و خواهم پیچوند ( حس و حالش

نیست .)

پ . ن ۳) نمی دونم که تا اون روز می تونم خودم و کنترل کنم یا نه ولی امیدوارم که … .

پ . ن ۴) یه سری پیشنهاد واسه کارای پلیمری بهم شده ولی از اونجایی که به

استادش اعتماد ندارم به احتمال زیاد اینم پیچونده میشه .

پ . ن ۵) گاهی ما آدما خیلی کور می شیم ……… .

پ . ن ۶) خدایا ……….. خدایا ………… و باز خدایا ………….. .

پ . ن ۷) یه جا نوشته بود : چقدر صبر خدا این روزها زیاد شده و صبر بنده هاش کم .

یادبودی برای …..

یادبودی از طرف خانه وبلاگ نویسان استان بوشهر به مناسبت میلاد حضرت محمد و نوروز باستانی در حمایت از کودکان معلول ذهنی

موضوع نداشته بیدم

سلام

واخ واخ چه گرد و خاکی گرفته ای وبکو . به قولی خمپیسک زده . یه هفته نیبدما سی

کن چه سر وبکو اوردن ، زشته عاموا . والا به خدا :D

قرار این ماه جشنی با عنوان آوای مهر به همت بچه های خانه ی وبلاگ نوبسان برای

معلولان ذهنی برگزار بشه . خودم هر کاری بتونم انجام می دم ، دوستان دیگه هم اگه

مایل به همکاری باشن خبر بدن .

می گم ای استادای صنایع شیمیایی خیلی آدمای خطرناکی هستنا ، هنو ترمکو شروع

نشده می خوان امتحان بگیرن . :D

پ . ن ۱ ) انگار حرفای زیادی واسه گفتن داشتم ، ترجیح می دم ساکت باشم .

پ . ن ۲ ) از حامد جون خیلی ممنومنم . این روزا خیلی بهم روحیه داد . حامد و محمود

پفک می خوام :D

پ . ن ۳ ) قرار بود یه آپ دیه باشه ، ولی اون یکی داره ویرایش میشه .

پ . ن ۴ ) محمد باقر خان (پلو میگو – دست چپ ) :D

به تو تبریک میگم

منتظرم بود . گفت دیر اومدی . جام و داد به یکی دیگه .

منتظرش بودم . می ترسیدم . جاش و نمیدم به یکی دیگه .

پ . ن ۱ ) کی گفته دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه . دیر رسیدم ولی ای کاش هرگز

نمی رسیدم .

پ . ن ۲ ) من خدا گم کرده ام ، من خود را گم کرده ام .

پ . ن ۳ ) از یکنواختی خسته شدم . یه سری تغییرات لازمه . گاه مثبت ، گاه منفی .

پ . ن ۴ ) چند وقتی نیستم . زمانش معلوم نیست . شاید خیلی زود ، شاید خیلی دیر .

سوفی آموندسن

سوفی آموندسن از مدرسه به خانه باز می گشت ……….

تابستون بود که کتاب دنیای صوفی رو شروع به خوندن کردم و تا اواسط مهر تمومش کردم .

خیلی چیزا از این کتاب یاد گرفتم . چیزایی که شاید خیلی پیش پا افتاده باشه ولی میتونه

اساس کار های بزرگ باشه .

کتاب از یه جهت به دنیای فلسفه می پردازه که در همین جهت زندگی صوفی آموندسن

دچار تغییرات میشه . به نوعی دو داستان در دل داستان زندگی و پیدایش حیات .

به نوعی این کتاب قصد داره که ما رو به خودمون بشناسونه ، تا از یکنواختی رها بشیم.

و اما بخش منفی این کتاب ، تاثیر روی قدرت اختیار ما هستش که ما رو نوعی بازیچه نشون

میده .

پ . ن ۱ ) اگه یه روز بفهمیم که نقش های تو یه کتاب رو بازی می کنیم و از خودمون

اراده نداریم چیکار باید بکنیم ؟

پ . ن ۲ ) مرد همسایه زیر آوار غرورش شکست ، ولی فریاد نزد محتاجم .

پ . ن ۳ ) کشکی کشکی این ترم رتبه اول شدیم رفت :D . ( شیرینی چیه :D ؟ )