پرده اول ) کم کم دارم به فردا ها می رسم و به اهدافم در آینده نزدیک تر میشم . پی ( قابل
توجه عمرانیاش ) فردا رو باید از الان محکم بریزم که با یه زلزله ی نیم ریشتری کارم به ازنو
ساختن نکشه . ( هر چند از نو ساختن و دوست دارم )
پرده دوم ) وقتی زیادی مورد توجه قرار میگیری یه حس خوب بهت دست میده ، ولی مسئولیتت
سنگین تر میشه و باید به میزان توقعی که دیگران ازت دارن رفتار کنی .
پرده سوم ) وقتی دو تا دختر کل تیپ دارن و واسه هم کلاس میذارن ( از بس حسودن ) کار
به دوست پسراشون هم میرسه که با هم دعوا کنن .
پرده چهار ) استادی که فرق بین کافی نت و چت روم رو نمیدونه ، ادعای مستر بودنش هم
میشه . فافیلا ( همون واویلا )
پرده پنجم ) خوردن لینا لوله ای با رانی هم بعضی وقتا مزه میده . البته اگه پولش و خودت
نداده باشی .
پرده ششم ) بابام گیر داده برو کارتون خرما ها رو از تو ماشین بیار بالا ، فعلا که پیچوندم .
پرده هفتم ) همه موارد .
پ . ن ) یه برگی بود که از درخت جهان افتاد ، ولی همیشه زنده میمونه تو قلبم . مرسی ازهمه
بابت زنده نگه داشتن یاد این برگ .