همه درست می گویند جز همه

هان احسان ! اندیشه ای که در مقابل افراط و دلمُردگی جهانی ایستاد ، کجای دنیایت را پر

کرد ؟

کدامین راه را بی راه رفتی که سودایی را که در سرت پروراندی تنها هبوط باورهایت خواندند ؟

با تمام آوارهایی که بر سرت فرو آوردند و با تمامی ستیزها ، آیا هنوز هم باورهایت را به دنیایی 

نمیدهی ؟

آیا هنوز ایمان داری آنچه را که در راستای تحققش ، به تمامی در مقابلت ایستادند ؟ یا خود نیز

باور نداری آنچه را بیان می کنی ؟

گر به آنچه می گویی ایمان نداری و خود آن را باور نداری تو نیز شعارگرایی بیش نیستی .

اما تو نقاب خود را بر چهره داری و نقش خود را بازی می کنی . هر آن گونه که باشی تو را

 جهانی به قضاوت می نشیند و دسته ای به مخالفت بر می خیزد.

همه درست می گویند جز همه.

اما گر جهانی سازش کوک نیست ، تو به ساز دلت برقص . طوفان ها نتوانسته و نمی توانند

 لرزه ای بر پیکره ات بیاندازند . تو را به همان استواری می خواهم ، همان گونه که هستی ،

 که بوده ای  .

آری احسان ! تو همچنان ایستاده ای .

آری ! تو همان اندیشه ی به روز شده ی دیروزی . می دانم باورهایت را باور داری .

وقتی به شکل تهوع آوری محترمی

من آدم موندن و حرف خوردن نیستم .

بازم مثل همیشه می زنم به کوچه ی علی چپ . نه می بینم . نه می شنوم .

دوباره پا تو مسیری می ذارم که میدونم اشتباهه . میزنم به جاده خاکی . تا برسم به

بن بست یه طرفه . از همون مسیری که اومدم بر نمی گردم . یه مسیر جدید میسازم .

پ . ن ) هان مترسک ! گریه ات سیری چند ؟

پ . ن ) مثل همیشه یه گوشه می ایستم و بازیچه شدن خودم  رو می بینم .

شهر من

بوی نم ، بوی شرجی ، بوی خاک .

شهریست شهر عشق

با همه ی کمبود ها ، با همه ی کاستی ها ، شهر من ، به دنیایی نمی دهمت .

خوشم آنجا که دل خوش است

شهر من ، من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

پ . ن ۱ ) دست به دست هم بوشهر را کنیم آباد.

پ . ن ۲ ) بوشهر شایسته ی بهترین هاست .

پ . ن  ۳ ) ۱۸ اسفند روز بوشهر گرامی  باد .

آب در هاون

کسی که هستی رو وارونه می بینه  و همه ی دنیاش سیاه شده وخودش دوست داره تو

سیاهی بمونه هر چقدر هم از روشنی بهش بگی ، داری آب تو هاون می کوبی .

بی ربط :

خوش باشی و باشند مگسانی که دورت حلقه زده اند و درعین نا پاکی دیگران را بد نام جلوه

می دهند .

پ . ن ۱ ) در نگاه کسی که پرواز را نمی داند ، هر چه بیشتر اوج گیری کوچک تر به نظر

میرسی .

پ . ن ۲ ) نفسم می گیرید در هوایی که نفس های تو نیست .

پ . ن ۳ ) دنیایی را برایت بهم میریزم که زمانی همه ی دنیایم بود .

پ . ن ۴ ) نانوا نان داد ، روزگار حال داد * پکورا پزی تعطیل بود ، معده ام جان داد .

جهانی که با ما سر جنگ دارد

انگیزه ایست جهت انجام کاری و ذهنیتی که به تمامی تحقق عمل را می طلبد و بند بند تار

و پودی که احساس می کند میل به پیروزی را . حال جهانی بسیج میشود با صلاح زبان و

و زره کینه که در راستای نابودی انگیزه و روحیه ات گام بردارند .

در این شرایط دو حالت بوجود میاد :

۱ ) دلسرد و یأس زده روال قبلی زندگانی را پیش گرفته و دست از عمل کشیده .

۲ ) با انگیزه ای مضاعف هدف مهمی را دنبال کرده  که جهانی در به ثمر رسیدن آن

عاجز مانده .

آری ! با جهانی شاید باید جنگید.

اگر به نظر جماعتی متناسب با شرایط زندگی و از سر احساس و پوچ گرایی ، موفقیت شعار

 باشد ( نظراتی قابل احترام ) ، دلیل بر آن نمی شود که دیگری هم آن را شعار بداند.

پ . ن  ۱) من از منیت جهان به خود نالیدم .

پ . ن ۲ ) مرا شوریست وصف ناشدنی و دو راهی که به فرداهاست .

پ . ن ۳ ) همیشه خدایا محبت دلها به دلها بماند بسان دل ما .

پ . ن ۴ ) اینروزها ( شما بخونید شب ها ) پیاده روی خیلی مزه میده .

پ . ن ۵ ) دلم لک زده یه دست سوکر با مهرداد بزنم . حتی اگه ببازم هم مزه میده :دی