آری . و ما این روز ها را می دیدیم که جهان فقط برای ریدن باشد . ریدن در تمامی
جهات .
سهراب نمی دانست . چشم ها را نباید شست ! بلکه با تبر باید ریشه ها را قطع کرد .
ریشه هایی که افسار گسیخته اند و نمودند ما را.
آش هایی که نخوردیم و دهانمان که هر بار بیش از پیش سوخت !
دنیام خیلی قشنگ بود ، ولی از اونجا که ما ایرانی هستیم و باید تو هر کاری گندش
رو در بیاریم ، ریدند به دنیایمان از تمامی جهات .
و ایوب هم بر صبر من غبطه خورد .
و ما فقط برای خودمان بودیم نه برای دیگران .
باشد که وجدانمان آسوده باد .
با کسی مشکلی ندارم . فقط دیگه خسته شدم .
دیگه نمی تونم خلاصه بشم و خودم رو سانسور کنم .
و گاهی می شود داد زد : آهای مردم کلا به ت .. م !
امیدوارم سرگرم شده باشید جمیعا .
دیگر اینجایی برای نوشتن نیست . مبارک آنانی باشد که منتظر بوده اند .
همیشه به دنیایی جدید می اندیشم .
اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه آخر جاده س.
به همین سادگی خداحافظ !
Stop My Words