آخ که آوَخ می چکد از چشمانم ، و من چشمانم را بسته بودم .
حقیقت آن نبود که می پنداشتم و گفته نشد آنچه می خواستم فقط شائبه ای مبهم
اندرون آنجایی که ذهنم است نقش بر بست و آنقدر باورش کردم که شد حقیقتی
از من ، نه برای من بلکه فقط برای به چالش کشیدن من . و نبود قرار آنکه این
بشود و من چشمانم را بسته بودم .
آه که اینطور ، شد و من چشمانم را بسته بودم .
…
پ . ن ۱ ) اگر به آنچه می خواستی نرسیدی ، از آنچه که هستی نگران مباش .
پ . ن ۲ ) برای تازه شدن هیچوت دیر نیست .
پ . ن ۳ ) ذهن آدم چه بازیا که نمیکنه.
پ . ن ۴ ) یه درس ۳ واحدی رو این ترم بیست گرفتم . بخدا . مهرداد هم شاهد .
پ . ن ۵ ) چقدر عذاب آور میشه وقتی محسن نامجو کنسرت بذاره و نتونی شاهد
اجراش باشی .