پستی که زده شد ، با هزاران امید و آرزو
کامنت هایی از سر اجبار
اول ، دوم ، سوم …. رهایشان کنی تا صد هم می روند
وبی که تخته شد ، وبلاگی که فیلتر شد
چت روم های افتتاح شده تبلیغات ندارند
اینترنت پُکیده ، مودم ها شارژ ندارند
سقف فید بلاگ نم داده
اِی دی اِس اِل به تعداد وبلاگ نویسان
آی دی که اعصاب نداشت و گرسنه بود
کنفرانس هایی که همه را سیر می کرد
پول دنگ را باید داد جدا ، پول زور را باید داد جدا
استاتوسی که بود اما نه همیشه
وبلاگی هنوز چراغش روشن است
سند تو آلی که هر سه دقیقه به روز می شود
اینویزیبل زاده ای آیس پک دوست داشت
وب نویسی که سوسیس پز بود
وبلاگ هایی مشترک
وبلاگ نویسانی که خانه نداشتند
و دیگر هیچ
…….
جاودانه اثر استاد محمد باقر را اینجا بخوانید .
نکته ) منظور از پول زور همان پولی است که بنده های خدا در کنفرانس از جیبشان
می رود.
پ . ن ) با کسب اجازه از شاعر توانا جناب محمد باقر متخلص به نقطه یا دانلود .
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۰۱ ب.ظ
سلام
ایول پسر!
شعری که گاه بوی نان میدهد،و گاهی سیاست مینوشد و گاهی شیره جان آدمیان را رسوا میکند،
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۱۲ ب.ظ
بَه بَه!
بَه بَه!
چه پوست های بی پرتقال در صحرا!
و پرتقال های بی پوست در معده!
همه روایت از بی خانمانی ما دارند!
و باز هم دیگر هیچ!
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۳۸ ب.ظ
نه بابا احسان شدی پایه گذار این جور شعر گفتن ها .
ولی دستت درد نکنه شعر خیلی باحالی گفتی
مرسی
بعد از چد روز یه لبخند کوتاهی زدم
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۴۵ ب.ظ
مگه اینکه همین شما ها به فکر خانه باشین
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۰۴ ب.ظ
سلام.
جالب بود.
بابا شاعر …
شعر هم که می گی!!!!!!!!!!!!!
فردا مجیدی میاد دانشگاه هستس که؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۱ ب.ظ
بـه بـه
بـله
ایـنه
چقدر غلیان شعر!!
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۸ ب.ظ
به به به افتخار استاد سوسیس کالباس قدیم یه شپ مرتب
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ دی ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۱ ق.ظ:
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۲۱ ب.ظ
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۳۳ ب.ظ
متخلص به دانلود
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۰۵ ب.ظ
سلام همشهری خوشحال میشم یه سری هم به وبلاگ من بزنید.ونظرتون بگید.
[پاسخ]
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۴۲ ب.ظ
خوندمش! جالب ناک بود
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۰ ق.ظ
باز ای حرف سیاسی زد!
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۱۷ ق.ظ
سلام
خوبین شعر با حالی بود ………
یا علی
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۳۳ ق.ظ
وبلاگ نویسی که خانه ندارد !!!
جالبه
همه ای روز ها تو شعر و شاعری سیر میکنند
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۳ ق.ظ
حالا بالاخره شاعر تواناش تو بودی یا آقای محمد باقر ؟
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۰۷ ب.ظ
آقای محمد باقر استاد بیدن . بنده نوچه.
شعر از من بید .
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۹ ب.ظ
چه به به و چه چهیی!!!
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۳۱ ب.ظ
چه قشنگ بید … و دیگر هیچ
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ دی ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۶ ق.ظ:
ننه تو هم مثکه اره ها!!!
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۳۲ ب.ظ
بروزماااااااااا
[پاسخ]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۲۱ ب.ظ
عامو چاق میشینا ! ای همه سی هم نوشابه باز نکنین
[پاسخ]
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۴۶ ق.ظ
سلام .
بوا بوا چه شعری گفتی . به به به . اگه ترشی تو خونه دارین ۱ کلیومتریش حرکت نکن شاید چه چیزی شدی
[پاسخ]
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ
حپروط اسم جالبیه
@};- @};- @};-
[پاسخ]
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۱۳ ب.ظ
یه شعر قشنگه که میگه دلم پوی دلته شنیدی که ؟
[پاسخ]
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ
من دوباره آپ شدم
[پاسخ]
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۴۵ ق.ظ
لذت بردیم استاد
خسته نباشی
به روزم دوست داشتی سری بزن
[پاسخ]
۲۰ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ
ای شعرکو باحال بید/
مخصوصا اون قسمتش!!!
پول دنگ را باید داد جدا ، پول زور را باید داد جدا
[پاسخ]
۲۰ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۵۷ ق.ظ
پول دنگ را باید داد جدا ، پول زور را باید داد جدا
پول اب را می دهیم …برق جدا….
به دور از شوخی بعضی از جاهای شعرت خیلی قشنگ بود …..نکته داشت……..
[پاسخ]