آدم نباید حرف دلشو به هر کسی بزنه و نباید به هر کی اعتماد کنه . شاید با گفتن حرف دلمون
به یه شخص دیگه احساس بهتری پیدا کنیم ولی این خیلی مهمه که مخاطب ما کی باشه .
تو این دوره زمونه به هیچکی نمیشه اعتماد کرد . شاید بهتره حرفمون رو تو دلمون تل انبار کنیم
ولی به نا اهلش نگیم.
دل خود آدم بهترین صندوقچه واسه نگه داشتن حرف هاست .
پ . ن ۱ ) یارو اومده تو کافی نت میگه آقا به اندازه ی ۱۵۰۰ تومن اینترنت بده . منم بهش
گفتم پلاستیک تموم کردن تو چی می بری؟ :دی
پ . ن ۲ ) این روزا گوش کردن به آهنگا ی محسن نامجو ( دلا دیدی ، ای ساربان ، ترنج ) خیلی
آرومم می کنه .
پ . ن ۳ ) استرس افتادن اندیشه اسلامی از هر چی درس تخصصیه بیشتره.
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۵۴ ب.ظ
اول همه ایشتابیسلاخ
بقیر از بعضیا
[پاسخ]
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۷:۵۵ ب.ظ:
بقیر = بغیر
[پاسخ]
سمانه ( یه دونه ) پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۸:۵۴ ب.ظ:
مثلا کیاا؟!!
[پاسخ]
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۹:۱۴ ب.ظ:
باز تو ای کارکو کردی
میفهمه مو بدم میاتا
بعضیا
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۰۳ ب.ظ
ها نه تو این زمونه ، که عشق نمیمونه ، آدمای نامرد خیلی پیدا میشه
مثلا امروز تنها خونه بودم به یکی گفتم بیا واسم ماکارانی درست کن
واسم کلاس گذاشت
نه تو هم اینگار لیلا فروهر خو سی چه ناز میکنیا
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۸:۱۶ ب.ظ:
خو بی وجدان مو تو یک ساعت چه جوری سیت ماکارانی درست کنم ؟
[پاسخ]
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۹:۱۸ ب.ظ:
از قدیم و ندیم گفتن گوشت خوت بخور منت قصاب نکش
با کمک ننم و به یاری بعضی ازبچه های وبلاگ
خودم درست کردم
[پاسخ]
hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۴ ق.ظ:
مو تا یادم میاد میگفن یه جای دیگه باید بخوری
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱:۰۳ ق.ظ:
حامد نگو نه خطرناکه لباسامون کثیف میشه
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۹:۴۷ ب.ظ:
پ.ن.۱ ) خیلی با حال بود
[پاسخ]
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۰۶ ب.ظ
همی ادم نامرد میگه پنجشنبه بریم بیرون
بعدا سشی زنگ میزنی میگی ها چورن بریم بیرون
میگه نه چون شاهین باخته و چون ما امروز ماکرانی نداشتیم نمیام
حالا مو درد دلمو واسه کی بگم
[پاسخ]
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۵۳ ب.ظ
سلام
موافقم ..
و این جهان به لانه ماران مانند است
واین جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند …
پ . ن ۱) می ریختی تو جیباش
پ . ن ۲) قشنگن …
پ . ن ۳)
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۸ ب.ظ:
تو جیباش جا نمیشد
میبینم که دانشجوی نمونه خودم به خوبی درسای استاد و یاد گرفته و شعر میگه :دی
[پاسخ]
سمانه ( یه دونه ) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۷ ب.ظ:
میسی

استاد ما داریم درس پس می دیم
ولی ببخشیدا استاد .. اینا رو فروغ گفته نه من
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۸:۰۱ ق.ظ:
شکست نفسی نکن دیگه . بگو که فروغ از رو دست تو نیگاه کرده
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۸ ب.ظ
سلام چطوریا؟
چه شده؟ نبینم دلت گرفته که محسن نامجو بخواد آرومت کنه!!!
بیو تا خوم آرومت کنم دل خوم هم پر دردن فکر کنم حرف هم خوب بفهمیم.
[پاسخ]
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۵۸ ب.ظ
[پاسخ]
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ
……………….
پ.ن ۱ :
پ.ن ۲ : من این روزها به آهنگ قلبم که گش میدم اروم میشم و همینجوور آهنگ های همای
پ.ن ۳ : ایشالله قبول میشی
خطاب به خود احسان : من توی ۳۰ مین هم ماکارونی درست کردم
بگو بلد نبودم دیگه
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۰ ب.ظ:
تو که کارت درسته ولی نمیدونم چرا بعد خوردن ماکارانی که پختی تا ۳ روزه میلم به هیچ غذایی نمیرفت
[پاسخ]
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۲ ب.ظ:
اتفاقا منم ماکارانیم حدود ۳۰ مین شد
ولی بعدش حتا شام هم نتونستم بخورم
از پس کم درد گرفتتم
[پاسخ]
بیتا(ساکت تر از سکوت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۹:۴۹ ق.ظ:
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۲:۲۴ ب.ظ:
باشه احسان
خدمتت میرسم
اگه دیگه ماکارونی درست کردم . سیت نمیذارم دیگه
[پاسخ]
۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۴۰ ب.ظ
احسان جان منم باهات موافقم
آدم باید طرفشو خوب بشناسه و جدا از شناخت بتونه اعتمادتو جمع کنه نه اینکه اگر اتفاقی افتاد همه چیزتو بر باد بده . متاسفانه این دوره زمونه خیلیا اینجوری هستند ولی خیلی ها هم هستند که تا آخر خط باهاتند حتی اگر کدورتی پیش بیاد
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۴۸ ق.ظ
من خیلی ضربه این اشتباهمو خوردم

آره ای کاش همون موقع که میخوایم خودمونو آروم کنیم به اینکه بعدا شاید بیشتر عصبی شیم فکر کنیم و حرفمونو پیش خودمون نگه داریم
پ.ن۱:
پ.ن۲: خوب بیشتر گوش کن پسرم آرومتر شی
پ.ن۳: ایشالله که قبولی
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۰۴ ق.ظ
موچیم والا!
ظاهرا که راس میگی
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۰۶ ق.ظ
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۱۸ ق.ظ
سلام داداش
(جوون بودیم و جاهل)
مثل همیشه نکته خیلی خوبی رو اشاره کردی
دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد و درددل کرد
خصوصا این دوره زمونه که ملت به جای اینکه محرم اسرام هم باشن ترش پلای(آب کش) اسرار هم هستن
پ.ن۱:یاد اون روزا افتادم که تهران تازه کارت اینترنت باب شده بود (حدوداً سال ۷۷)
رفتم یه کارت اینترنت خریدم، فکر میکردم اگه این کارت رو بزارم داخل درایو دیکست خودش وصل میشه به اینترنت
پ.ن۲:جانا سخن از زبان ما میگویی..
پ.ن.۳: بنده با کمال افتخار دروس تخصصی مهندسی شیمی رو همون بار اول و با نمره بالا پاس میکردم ولی دروس مانند انقلاب و ریشه ها و معارف رو هر کدوم یک بار افتادم
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۹:۰۶ ق.ظ:
مگه شما هم شیمی می خوندی ؟
[پاسخ]
برگریزان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۹:۴۳ ق.ظ:
بله من مهندسی شیمی عملیات پالایش خوندم
راستی خوشحال میشم توو بازی که توی وبلاگم دعوتت کردم شرکت کنی
یه جورایی صندلی داغه..
راستی درد دل رو فقط باید به اهل دل گفت
یا علی
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۹:۵۳ ق.ظ:
خدا رو شکر یه نفر دیگه پیدا شد که شیمی خون باشه از تنهایی در اومدم
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۴۴ ق.ظ
با حرفات موافقم.
پ ن :
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۵۰ ق.ظ
چی بگم!!!
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۵۷ ق.ظ
بیا با خودم درد دل کن ننه جان
من اینقدر آدم مطمئنی هستم که نگو
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۵۹ ق.ظ
من که فقط زبونم مو در اورده!!!
گناه داشت بدنه خدا خو اگه کیسه تموم شده کف دتش میریختین!
[پاسخ]
برگریزان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۰ ق.ظ:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه می پنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
[پاسخ]
برگریزان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۷ ق.ظ:
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت هم این و هم آن
دل فدای تو، چون تویی دلبر
جان نثار تو، چون تویی جانان
دل رهاندن زدست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بیدرمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داری، اینک دل
ور سر جنگ داری، اینک جان
دوش از شور عشق و جذبهی شوق
هر طرف میشتافتم حیران
آخر کار، شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور، خلوتی دیدم
روشن از نور حق، نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کان شب
دید در طور موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذرا و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و نی و دف و بربط
شمع و نقل و گل و مل و ریحان
ساقی ماهروی مشکینموی
مطرب بذله گوی و خوشالحان
مغ و مغزاده، موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آن جا به گوشهای پنهان
پیر پرسید کیست این؟ گفتند:
عاشقی بیقرار و سرگردان
گفت: جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتشپرست آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش
سوخت هم کفر ازان و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن میشنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
[پاسخ]
برگریزان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۱ ق.ظ:
در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن
از من من این برشانه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست
انسان که می خواهد دلت با من بگو آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
[پاسخ]
۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ
سلام
واقعا
[پاسخ]
۱۱ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۴۳ ق.ظ
خوشبختانه خوشبختانه خوشبختانه
همیشه میریزم تو خودم همیشه
شاید یه ذره بعضی وقتا اذیت بشم
ولی بهتر از ……….
همیشه گفتم بازم می گم
ادما قابل اعتماد نیستن
چون……قابل پیش بینی نیستن
اصلا نمی شه فهمید یک لحظه بعد چه جورین
گناهی ندارن یا نداریم
با توجه به شرایطی که برامون پیش میاد عمل می کنیم
و همیشه باید به همه چیز به نفع ما باشه
و این خیلی بده که ادم خودش قابل اعتماد باشه برای دیگران ولی نتونه به دیگران اعتماد کنه …این ازارم میده….
یکی از اهنگای محسن یگانه چند روز پیش شنیدم خوشم اومد از ریتمش از شعرش
لحظه هاتو بامن حروم نکن
این دو روز زندگیتو تو بامن تموم نکن
دل به کی بستی عزیزم به منه……..
تنها درسی که خیلی زود نتیجه شو فهمیدم تفسیر موضوعی قران بود …با ده پاس شدم..
نگران نتیجه ی بقیه ی درسام هستم یعنی درسای تخصصی.
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۸ ق.ظ:
این کامنتت یه پست شد که
[پاسخ]
بیتا(ساکت تراز سکوت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۳ ق.ظ:
اخه چیزایی که گفتی جای بحث زیاد داشت
یعنی حرف برای گفتن داشت
اینم از مهارت تو تو پست گذاشتنه دیگه
[پاسخ]
ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۶ ق.ظ:
بله دیگه

شما لطف داری
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۲:۲۶ ب.ظ:
جا پای من ناده

تو کامنت زدن
[پاسخ]
۱۱ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ
خب این که نمی شه به همه کس اعتماد کرد درسته…
و من بارها اعتماد کردم و دیدم که درست نیست..
ولی باز هم اعتماد کردم.. خب .. چه کنیم اینم از وجدان پاکمه دیگه
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۸ ب.ظ:
مگه وجدان هم داری؟
[پاسخ]
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۵:۵۰ ب.ظ:
نــــــــــنــــــــــــه کوجی
نـــــــــــیسیا نــــــــنــه
[پاسخ]
۱۱ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۵ ب.ظ
اوا … من نظر نذاشتم اینجا
شونصد بار اومدما
حالم خوش نی
[پاسخ]
ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۹:۴۶ ب.ظ:
تخصیر بچه هاته
[پاسخ]
سمیه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۹:۵۱ ب.ظ:
طلاقمو گرفتم
حضانت بچه ها دادم به بواشون
[پاسخ]
سمیه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۹:۵۲ ب.ظ:
مهرم حلال جونم آزادا
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۲ ب.ظ:
بیچاره بواشون
هوای تازه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ ۱:۵۲ ق.ظ:
من ننم میخوام یالا من ننم میخوام یالا
بابا اومده ننه حولش بده حولش بده
۱۲ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ
khasteman shod yek matlabe jadid benvis
[پاسخ]